ترامپ در حالی به ریاست جمهوری امریکا رسید که از یک سو آرزوهای بزرگی داشت تا اندیشههای بیمارگونه و نژادپرستانه کوکلاکسکلانهای سفیدپوستان امریکایی را در قالب جدید و با روشهای فراقانونی محقق نماید و در پیوند با لابیها و باندهای قدرت صهیونیسم نوعی پادشاهی را به جای چارچوبهای جمهوری در امریکا محقق نماید. ولی از سوی دیگر، بنیه فرسوده ساختارها و ارث حکمرانان قبلی در امریکا و شاخصهای تضعیف هژمونی امریکا، چالش اصلی بلندپروازی ترامپ بود. درگیر شدن با ساختارهای سنتی در داخل امریکا و گستاخی در مناسبات جهانی به جای سیاست خارجی، حاصلی جز افزایش بیاعتمادی به امریکا و قرار گرفتن در یک جایگاه شرارت بینالمللی که توصیف شدن به عنوان یک ابرقدرت شرور را به دنبال داشت، و درگیر شدن با دوستان سنتی امریکا در جهان و برهم زدن قواعد بینالمللی و نزاکت در تعاملات جهانی، تصویری نامطلوب از ترامپ و امریکای جدید به جای گذاشت.
با اینکه ترامپ یک گروه از املاکیها و فرصتطلبان عرصه اقتصادی را به دور خود جمع کرده بود تا کارکرد اقتصادی را اهرم نجات و بالا بردن امریکا در داخل و در عرصه جهانی قرار دهد، افزایش بدهی و تورم و نزدیک شدن به مرزهای بحران جدید اقتصادی را برای مردم امریکا به ارمغان آورد و در عرصه بینالمللی به موازات شکاف و بیاعتمادی فزاینده کشورها با امریکا، در قمار جنگ اختیاری علیه ایران، هیبت و حیثیت نظامی و بینالمللی امریکا را نیز به حراج گذاشت. ترامپ و همکاران خودشیفته وی با طناب پوسیده موساد و رؤیای نابودی ایران وارد جنگ علیه ایران شدند تا هژمونی غرب آسیا را کامل و منازعه با چین و روسیه را موفقیتپذیر نمایند.
حاصل ۴۰ روز جنگ، شکستی مفتضحانه شد که قلههای تکنولوژی نظامی و تسلیحاتی امریکا را مخدوش نمود و پایههای بازدارندگی و اعمال اراده امریکا علیه دیگران را به صفر نزدیک کرد. با اینکه بازی هوشمند عربده و خط و نشان در فضای مجازی را هنرمندانه به اجرا گذاشت، ولی در اصفهان و تنگه هرمز سرافکندگی شکست طبس را تکرار کرد و در باتلاق تنگه هرمز آنچنان گرفتار شد که گزینه چندانی برای یک تصویر پیروزی را نیز از دست داد. ناتو و دوستان اروپایی و کشورهای عربی همکار هم، خود را کنار کشیدند و حاضر نیستند در شکست و خسارت با او شریک شوند. آخرین امید ترامپ سفر به چین بود تا پس از چند ماه تعویق موعد سفر، یا در مذاکرات سیاسی اسلامآباد دستاوردی با کمک چین به دست آورد یا برای خارج شدن از تنگه هرمز و از حاکمیت و سیطره قدرتمند ایران بتواند نتیجه بگیرد. حاصل این سفر نیز به اذعان قریب به اتفاق صاحبنظران امریکایی و غربی آنچنان شد که حتی در داخل هواپیمای بازگشت از چین و در مصاحبه با بیبیسی و فاکسنیوز و دیگر رسانهها، پرخاشگری و آنها را «فیکنیوز» معرفی کرد.
ترامپ ادبیات ابتکاری خود را نیز از دست داده و به جای کلیدواژههای آنچنانی، حالا با ادبیات دموکراتها و بایدن و اوباما خط و نشان میکشد که همه گزینهها روی میز است. او میداند که همه گزینهها را تجربه کرده و شکست خورده است و ادامه این گزینهها با خشکسری و قلدری، فقط بر عمق شکستهایش میافزاید و رمقی در نیمهراه ریاستیاش باقی نمانده تا انتخابات میاندورهای کنگره را به سلامت سپری کند. فروش تأخیری و غیرفوری نفت از ۱۱۰ دلار عبور کرده و در بیشتر نقاط غرب یا در امریکا آژیر نزدیک شدن به بحران جدید اقتصادی بلند شده است و تنگه هرمز در کنترل ایران است. ترامپ اگر وارد یک ماجراجویی جدید در قبال ایران شود، فقط بر شتاب بحران و میزان خسارتهای امریکا و شرکایش میافزاید و در اسلامآباد نیز نمیتواند آرزوهای کودکانهاش را محقق کند. تنها راه با کمترین زیان برای او این است که همانند حضورش در پکن که تحقیرهای رسمی رئیسجمهور چین را تحمل کرد و به بایدن نسبت داد، در اسلامآباد نیز تحمل کند، شکست را بپذیرد و حقوق مشروع ایران را در تمامی ابعاد طرح پیشنهادی ایران قبول کند. هر آتشافروزی جدید که یک تشویق مرگبار اسرائیلی همراه آن است، فقط شعله آتش سرمایهسوز برای امریکا و اسرائیل و دیگر شرکای امریکا و ترامپ را گستردهتر میکند.